تعلل-دشمن نهایی حال اجازه دهید مطلبی را روشن کنم. مدتی است که من درباره ­ی مدیریت زمان موعظه  می­کنم، استدلال و استنتاج عقلی پیش می­کشم و سخنان فصیح و بلیغ بر زبان می­آورم. اما قبل از شروع این بحث فراموش کردم از شما بپرسم شما چه جور آدمی هستید. اندام و عادات غذایی شما برایم مهم نیست. همین طور میزان علاقه­ تان به سوسک آبی و ساختمان اجزای تشکیل دهنده­ ی سنگ­ها برایم اهمیت ندارد، فقط می­خواهم بدانم آیا شما فردی پشت­ گوش انداز هستید؟ زیرا اگر چنین باشید دیگر دلیلی نمی­بینم درباره­ی مدیریت زمان صحبت کنم. آیا شما کارها را به تعویق می­اندازید؟ در واقع این سوال احمقانه است چرا که همه­ ی ما این گونه هستیم. تعلل و تنبلی نسل بشر درست مثل میل سیری­ ناپذیر او برای کامیابی جنسی، بنیادی و ریشه­ ای است. این یک واقعیت است. وقتی آدم ابوالبشر از بهشت رانده شد، این دو صفت را داشت. منظورم میل جنسی و پشت گوش اندازی است! خیال می­کنید اگر میل جنسی در وجود آدم نبود، حوا می­توانست او را برای برداشتن میوه­ ی ممنوع فریب دهد؟ و اما تعلل. در واقع هیچ گونه مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد آدم، عادت داشته در انجام کارها تعلل بورزد؛ اما به نظر من باید این واقعیت را بدون سند و مدرک قبول کنیم چون این صفت در تمام انسان­ها که از نسل او به وجود آمده­اند، وجود داشته است. اکنون به ارتباط تعلل مدیریت زمان می­پردازیم. تعلل عادت موکول کردن کاری که امروز می­توان  انجام داد، به زمانی دیگر است. چیزی به ذهنتان رسید؟ واقعیت این است که از هر ده نفر، نه نفر این عادت را دارند. ما عادت داریم کارها را به آینده موکول کنیم و این همان صفت ناپسندی است که موجب شکست طرح­های ما در عرصه­ ی مدیریت زمان می­شود. نکته­ ی آموزنده درباره­ ی تعلل آن است که ما عادت داریم کارهایی را به تعویق بیندازیم که برای ما جذاب نیستند. اگر کاری خسته کننده یا یکنواخت باشد یا این که تلاش زیادی بطلبد، به احتمال زیاد به زمانی دیگر موکول می­شود. اما این که ما آن کار را همان زمان انجام   نمی­دهیم به دلیل کمبود وقت نیست. بلکه برعکس، ممکن است ما برای انجام آن کار وقت بسیاری داشته باشیم ولی عادت داریم آن را موکول کنیم و با گفتن این که وقتش را نداریم عمل خودمان را توجیه می­کنیم. به عنوان مثال مراجعه به دندانپزشک را در نظر بگیرید. چند نفر از شما برای معاینه­ ی ماهانه به دندانپزشک مراجعه می­کند؟ پاسخ تا حدی هیچ است. دلیل آن بسیار ساده است. از دوران کودکی دندانپزشکی در ذهن ما با رنج جسمی مترادف شده است. تنها درد جسمی نیست که با مطلب دندانپزشکی مرتبط کرده­ ایم، مقادیر زیادی هم استرس در میان است. البته وقتی در وضعیتی بسیار آسیب­ پذیر روی صندلی دندانپزشکی دراز می­کشید و با دهان باز به قضا و قدر تن می­دهید، مضطرب می­شوید در این حال، دندانپزشک با نیشخندی بر لب در لباس سفید و بی ­لکه­ ی خود به شما نزدیک می­شود و در این فکر است که کدام یک از ابزارهای درخشان و نوک تیز خود را در لثه­ ی شما فرو کند. در نتیجه، تا جایی که به خاطر می­آورم، مراجعه به دندانپزشکی همیشه لرزه بر اندام من انداخته است. به این دلیل است که همواره از مراجعه به مطلب دندانپزشکی خودداری می­کنم. حتی اگر در واقع دندان­هایم مشکل داشته باشند، ترجیح می­دهم به سحر و جادو تکیه کنم تا به دندانپزشک! این یکی از کارهایی است که من و بسیاری از مردم عادت داریم در انجام آن تعلل بورزیم. بیایید چند کار را که در زندگی عادت داریم، به تعویق بیندازیم پیدا کنیم. می­دانم که برای اکثر مردم مرتب کردن در هم ریختگی اتاقشان اقدامی ناخوشایند است. با گذشت زمان درهم ریختگی بیشتر و اسباب و اثاث روی هم انباشته می­شود. کشورها پر از اشیاء نامربوط و عجیب و غریب می­شوند. انبوهی از کاغذ روی میز را می­پوشاند و گاهی زیر میز هم از مملو از کاغذ می­شود، کاغذهایی که کسی آن­ها را نمی­بیند. بعضی از مردم در پاک کردن صندوق پستی الکترونیکی خود اهمال می­کنند، تا جایی که رایانه پیغام خطا بدهد و از پر شدن حافظه­ ی صندوق خبردارشان کند. جا کارتی­ ها از جمله مکان­های دیگری است که از آن­ها غفلت می­شود. اغلب تعداد زیادی کارت در جا کارتی انباشته می­شود، و بیشتر این کارتها به افرادی تعلق دارند که ممکن است تا به حال به سیاره-ای دیگر مهاجرت کرده باشند. و چون می­دانیم که بازبینی این کارت­ها هر چند وقت یکبار خیلی کار خوبی است، هرگز این کاررا نمی­کنیم تا وقتی که درزهای جا کارتی از هم باز می­شود. این کارها، نمونه­ ای بود از کارهایی که ما-به فردایی که هرگز نمی­آید- موکول می­کنیم. حال به بررسی چند مشکل که به دلیل تعلل ایجاد می­شود و برای مدیریت زمان زیان آور است، می­پردازیم.   پنج نتیجه­ ی تعلل: این احساس که کاری انجام نشده باقی مانده است، برای روحیه ی ما بد است و انرژی ما را می­گیرد. کارهای ناتمام مقدار زیادی بی­نظمی در اطراف خود ایجاد می­کنند که در بازدهی ما تاثیر منفی دارد. تعلل در انجام کارها یعنی روی هم انباشتن آن­ها، که در نهایت موجب می­شود روزی از این بابت ضربه بخوریم. تعلل از دیدگاه مردم می­تواند به تنبلی و بی­علاقگی به کار تعبیر شود. هر قدر کاری را عقب بیاندازید، انجام آن کار برای­تان ناخوشایندتر و نامطلوب­تر می­شود. نکته ­ای که در این جا بسیار روشن است آن است که شما در هر صورت باید آن کار را انجام دهید پس چرا آن را اکنون انجام ندهید. منتظر روزی که "وقت بیشتری داشته باشید" نشوید. چنین روزی هرگز نمی­رسد. فردا از امروز پرمشغله­ تر خواهید بود. اغلب کارهایی که به زمان دیگر موکول می­کنیم ، از نوعی هستند که بهتر است هر چه زودتر انجام شوند. بعد از اتمام این نوع کارها، آه آسودگی از نهاد ما برمی­خیزد که ارزشی فراوان دارد. تمام آنچه نیاز دارید کمی نیروی اراده است، ذهن خود را آماده کنید، و کار را تا زمانی که مصصم هستید انجامش دهید به اتمام برسانید و بدانید که ذهن انسان مدتی طولانی مصمم باقی نمی­ماند. اما آن گاه ممکن است با احساسی عجیب مواجه شوید. ممکن است کار خود را یکنواخت و خسته کننده بیابید و این، موضوعی است که در فصل بعد به آن می­پردازیم.  چگونه انگیزه­ی خود را حفظ کنیم؟  نگاهی به اطراف خود بیندازید؛ جهانی زیبا ما را احاطه کرده است. جهان زیباست به شرط آن که وقت داشته باشید که از زیبایی­ها و خوشی­هایش لذت ببرید. اما وقتی می­فهمید که مجبورید خود را میان دیوارهای دفتر کارتان حبس کنید و کاری را انجام دهید که در آن هیچ جایی برای خلاقیت وجود ندارد، افسرده می­شوید. پس از مدتی، هر کاری جذابیت خود را از دست می­دهد. بنابراین برای دل انگیزتر کردن آن باید اقدامی بکنیم. در اطراف ما نیز چیزهای زیادی وجود دارد که حواس ما را پرت می­کنند و این اوضاع را بدتر می-کند. در نهایت نتیجه می­گیریم که این کاری نیست که همیشه      می­خواستیم انجام دهیم. و زمانی که در می­یابیم همین کار را باید تا آخر عمر انجام دهیم. و زمانی که در می­یابیم همین کار را باید تا آخر عمر انجام دهیم، دلمان می­خواهد فریاد بکشیم. یکی از ویژگی­های انسان این است که پس از مدتی از کاری که انجام می­دهد خسته می­شود. وقتی کار جدیدی را شروع می­کنیم، چند هفته­ی اول احساس بچه یتیمی را داریم که قدم به قصری جدید گذاشته است. سعی کنیم هر چه سریع­تر همه چیز را یاد بگیریم، و مشتاق هستیم که خود را نشان بدهیم و به جهان ثابت کنیم که برای آن شغل بهترین هستیم. اما بعد از چند ماه به همه چیز عادت می­کنیم، به تدریج همه چیز جذابیت خود را در نظرمان از دست می­دهد خسته می­شویم و به دنبال مراتع سبزتر می­گردیم. دراین مرحله است که تعلل شروع می ­شود و روی بد خود را نشان می­دهد. اگر کارهایی که انجام می­دهیم تکراری و یکنواخت باشند، اوضاع خراب­تر می­شود. در همین حال اگر از ما بخواهند به شدت کار کنیم، آینده تاریک­تر خواهد شد. در چنین شرایطی است که لازم است انگیزه­ ی خود را حفظ کنیم. بیایید انگیزش را از دیدگاه رفتار سازمانی بررسی کنیم. همان طور که از قبل اشاره شد، ذهن انسان به مانند انباری مجازی از انرژی است. اگر ذهن روی چیزی متمرکز شود، امکان ندارد قادر نباشیم انجامش دهیم. بلی، این مطلب بارها و بارها به اثبات رسیده است. اما این قضیه رشته­ای به دنبال خود دارد. همین ذهن به راحتی پریشان می­شود و تمرکزش را از دست می­دهد. در حقیقت، فکر تنها چیزی است که می­تواند سریع­تر از نور حرکت کند. بنابراین تمرکز روی یک کاربر برای مدتی طولانی ساه نیست. اگر کار یکنواخت باشد، مشکل­تر می­شود و اگر سخت باشد و فشار کاری نیز بالا باشد که دیگر قوزبالاقوز است. انگیزش عبارت است از فرآیند به جریان در آوردن انرژی مازاد ذهن به سوی یک هدف و مقصد مشخص. پس ذهن انسان چه مدت می­تواند روی یک موضوع متمرکز شود؟ مطالعات نشان می­دهد که حداکثر ظرفیت زمانی ذهن انسان برای تمرکز بر یک موضوع چهل و پنج دقیقه است. چهل و پنج دقیقه؟ این زمان که برای جلسات سه، چهار ساعته خیلی کم است! عجیب نیست که از این جور جلسات چیز دندان­ گیری به دست نمی­آید. در سمینارهای ما نیز وضع به این منوال است اکثر شنوندگان بعد از چهل و پنج دقیقه ­ی اول بی­حال می­شوند و پس از ان قوای فکری خود را بیدار ماندن متمرکز می­کنند. پس چنانچه رئیس یا مافوقی کارتان دارید، مسئوولیت انگیزش شما به عهده­ی اوست. اما حتی در این شرایط نیز شما ضامن حفظ انگیزه­ی خود هستید، و باور کنید خود انگیزشی، بهترین نوع انگیزش است، زیرا برآمده از درون انسان است. در این جا چند نکته ذکر می­شود که به شما کمک می­کند از کسالت و خستگی مصون بمانید و خود را برانگیخته کنید. دوازده نکته برای حفظ انگیزه و اجتناب از تعلل 1.     هرگز برای مدت طولانی یک کار ثابت را انجام ندهید. 2.     سعی کنید هر نیم ساعت یک بار استراحت کنید. برخیزید و قدم بزنید یا چند حرکت کششی انجام دهید. 3.     سعی کنید دو کار خسته کننده را همزمان با هم انجام دهید. این عمل خستگی ناشی از هر کدام از این کارها را به میزان پنجاه درصد کاهش می­دهد. 4.     اگر فرد دیگری هم آن­جاست که کاری مشابه کار شما انجام می­دهد، که گاه کارهایتان را با هم عوض کنید. 5.     درباره­ی شغل خود با یک شنونده­ی دلسوز که می­تواند شما را تشویق کند و به شما دلگرمی دهد، صحبت کنید. 6.     وقتی کاری را خوب انجام می­دهید، به خود جایزه بدهید. 7.     اگر کار نامطلوبی مانده است که باید انجام دهید، آن را بنویسید و در جایی در محل کار خود نصب کنید تا همواره آن را ببینید و به خاطر بیاورید که باید بالاخره آن را به انجام برسانید. 8.     سعی کنید با نصب نوشته­هایی برانگیزاننده و چند پوستر دیواری مناسب- بهتر است چیزی که لبخند به لبتان بنشاند- محیط خود را جذاب­تر کنید. 9.     اگر اجازه دارید، در هنگام کار یک موسیقی آرام گوش کنید. 10. فهرستی از چند کار غیر جذاب که از قبل انجام داده­اید، بنویسید و آن را جلو چشمانتان قرار دهید. این کار تنها به شما گوشزد می­کند که اگر از قبل این کار را انجام داده­اید، اکنون نیز به طور قطع قادر هستید انجامش دهید. 11. در صورت امکان گلدانی کوچک را که در آن یک گیاه کاشته شده، در محل کار خود نگهداری کنید؛ مشاهده کردن آن در حین رشد، منبع شگفت­انگیزی از الهام است. اما به طور حتم به خوبی از آن مراقبت به عمل آورید، زیرا چنانچه شاهد پژمرده شدن و مرگ آن باشید، اثر آن بر شما معکوس خواهد بود. 12. برای تمدد اعصاب وقت صرف کنید، کافی است به سادگی تکیه دهید و چشمانتان را ببندید و یکی دو دقیقه آهنگی را که دوست دارید زمزمه کنید. ولی مراقب باشید خوابتان نبرد! بیشتر نکاتی که گفته شد روشن و واضح هستند اما می­خواهم در مورد پاداش دادن به خود کمی توضیح بدهم. این ترفندی است که در من خیلی خوب اثر می­کند. اگر کاری را به سرانجام رسانده­­اید، صد در صد استحاق آن را دارید که به خود پاداش دهید. اگر آن کار خسته کننده باشد یا شامل مهلت تحویل هم بشود که دیگر بیشتر لیاقت پاداش را دارید. لازم نیست به طور حتم چیز بزرگی باشد، می­تواند چیزی شبیه یک شام خوب در رستوران مورد علاقه­تان، یا یک شکلات باشد. (البته اگر شکلات دوست داشته باشید.) ولی برای اغلب شما که مراقب وزن خود هستید، بهتر است چیزی غیرخوراکی بخرید، چیزی که از گلویتان پایین نرود. در بهترین حالت، چیزی خوب است که بتوان آن را در محل کار به نمایش گذاشت؛ مثل اسب بازی­های قشنگ و بی­ مصرفی که در اکثر مغازه­ های هدیه فروشی به وفور یافت می­شود.  برنامه­ ریزی برای موفقیت  قبل از انجام هر کار، هیچ چیز معقول­تر از برنامه ­ریزی نیست. همان طور که می­دانیم، برنامه روند انجام کار است که در مورد آن فکر می­شود، و قبل از آن که به عمل درآید روی کاغذ یا تخته به صورت انتزاعی پیاده می­شود. تعریف خوبی بود؟ از خودم درآوردم! اما واژه­ ی "برنامه" به تعریف نیازی ندارد. این واژه به قدری به کار می­رود که به طور کامل پیش ­­پا افتاده شده است. پس همه­ ی ما می­دانیم که چه معنایی دارد، اما چند نفر از ما در واقع قبل از انجام کاری به برنامه­ریزی در مورد آن می­پردازیم؟ منظور من تصویری نیست که در ذهن خود مسجم می­کنیم و در یک کلام، مبهم است. منظور من یک طرح واقعی و سیاه و سفید است که آن را روی یک تکه کاغذ پیاده می­کنیم. خواهش می­کنم اهمیت مکتوب کردن طرح و برنامه را دست کم نگیرید. وقتی چیزی را به صورت نوشته درمی­آوریم. آن نوشته، فضای مبهم بزرگی را نشان می­دهد که شاید نادیده گرفته شده­ اند. مهم­ترین امتیاز و فایده­ی برنامه آن است که با داشتن آن دست کم می­توان تخمین زد چه میزان زمان برای انجام کار مورد نیاز است. برنامه­ ها همیشه باید زمان­بندی شده باشند و این جاست که رابطه­ بین مدیریت زمان و برنامه­ریزی معلوم می­شود. در واقع برنامه ­ریزی به اندازه­­­­­­­­­­­­­­ ی نظم دهی و... اولیت­ بندی در مدیریت زمان نقش بنیادی و اساسی دارد.سودمندی­های برنامه­ ریزی در ادامه آمده است. هشت فایده­ی برنامه­ ریزی 1.     برنامه ­ریزی به شما کمک می­کند روند کاری را که قصد داریم انجام دهیم، بهتر بشناسیم. 2.     برنامه­ ریزی روند کار را بهتر تعریف می­کند. 3.     برنامه­ ریزی تقریبی از زمان برای اجرای پروژه را به ما می­دهد. 4.     برنامه ­ریزی، تخمینی به نسبت دقیق از هزینه ­هایی را که پروژه در بردارد به دست می­دهد. در حقیقت بودجه­ بندی نوعی برنامه­ ریزی مالی است. 5.     برنامه­ ریزی به ما کمک می­کند برای اتفاقات پیش ­بینی نشده­ ای که ممکن است در روند پروژه رخ دهد آماده شویم. 6.     یک برنامه ­ی خوب، که در مورد آن به خوبی فکر شده است، دید خوبی را نسبت به آنچه باید هر روز، هر هفته و هر ماه انجام شود، به دست می­دهد. 7.     برنامه ­ریزی کمک می­کند از دوباره کاری پرهیز کنیم. 8.     چنانچه برنامه­ ای به درستی اجرا شود، هر یک از دست ­اندرکاران به خوبی از نقش خود آگاه می­شوند.  نکته ­ای که لازم می­دانم در این مورد اضافه کنم این است که ما باید برنامه­ی کوتاه مدت و همچنین برنامه­ی بلند مدت داشته باشیم. علاوه بر آن باید برنامه­ای برای مواقع اضطراری داشته باشیم تا بتوانیم با بحران­ها –در صورت وقوع- به نحو شایسته مقابله کنیم. تصور می­کنم نگاهی کوتاه به گام­های مختلف برنامه­ریزی برای شما مفید باشد. شش گام برنامه ­ریزی عبارت­اند از: 1.     هدف را مشخص کنید. 2.     وضعیت کنونی را ارزیابی کنید. 3.     انتخاب­های موجود را بررسی کنید. 4.     روند کار را تعیین کنید. 5.     برای نظارت بر حسن انجام کارها مهیا شوید. 6.     برنامه را پیاده کنید. اما این نکته را دوباره متذکر می­شوم که برنامه­ی شما، هر چه که هست، باید به طور قطع زمانبندی شده باشد. برنامه باید طوری باشد که اگر در طی اجرای پروژه به اعمال تغییراتی نیاز بود، بتوان آن تغییرات را به راحتی اعمال کرد. برنامه­ ریزی در حیطه­ی کار باید درک کنید که هیچ کاری، حتی کارهای روزمره و عادی، وجود ندارد. که به برنامه­ ریزی نداشته باشد. این عقیده که کارها خود به خود انجام می­شود و همه چیز با گذر زمان جور می­شود، غلط است. حتی کارهای روزمره با برنامه ­ریزی بهتر انجام می­شود. همه جا هدف پیشرفت است. در هر کاری همواره جای پیشرفت وجود دارد. همیشه     روش­هایی وجود دارد که می­توان با استفاده از آن کارها را بهبود بخشید و مشکلات را حل کرد. و برای انجام دادن همه­ی این کارها به برنامه­ ریزی احتیاج دارید. بیایید نگاهی بیندازیم به گام­های لازم برای برنامه ­ریزی هفتگی شایسته. بهترین کار برای برنامه ریزی هفتگی، تنظیم جدول برنامه­ ریزی است. خواهش می­کنم به خاطر داشته باشید که این قضیه با کارهای روزمره و عادی که همه روزه در ادارات انجام   می­شود فرق می­کند. مراحل زیر به شما کمک می­کند که یک جدول برنامه ­ریزی هفتگی در محل کار تنظیم کنید. 1.­ یک برگ کاغذ به نسبت بزرگ بردارید و آن را به تعداد روزهای کاری هفته در محل کارتان تقسیم کنید. 2.­ ستون مخصوص هر روز را به دو قسمت صبح و بعدازظهر تقسیم کنید. 3.­ کارهایی را که باید انجام شود دسته­ بندی و هر بخش را به شخص واگذار کنید. 4.­ تعیین کنید که در هر روز چه بخشی از کار و در چه ساعتی از روز باید انجام شود. 5.­ در ساعتی از روز که در نظر دارید کار خاصی انجام شود، علامت + بگذارید و در کنار آن، اسم شخصی را که قرار است کار را انجام دهد بنویسید. (می­توانید در صورت تکراری نبودن، حرف اول اسم شخص را بنویسید تا جای کمتری اشغال کند). 6.­ در پایان روز، وقتی کار انجام شد دور علامت + یک دایره بکشید. 7.­ اگر کار انجام نشد، علامت + را به روز بعد منتقل کنید و در کنار +های روز بعد قرار دهید. بدین ترتیب در پایان هفته می­توانید بفهمید چه میزان کار در هر روز انجام شده است، و برنامه­ ی هفته­های بعد را بر طبق این اطلاعات تنظیم کنید. با این روش می­توانید برای یک روز تا یک ماه، بسته به نیازتان، برنامه­ریزی کنید. وقتی برنامه­ ریزی می­کنید و هزینه­ ها را تخمین می­زنید نباید فراموش کنید که وقت طلاست. اما در عین حال برنامه­ ی شما باید واقع بینانه باشد. برنامه ­ریزی کنید که نجبور  شوید خود را زیر فشار کار له کنید تا به موعد مقرر برسید. این هم از برنامه­ ریزی.  اعتیاد به کار یا کارشیفتگی  هیچ چیز مثل انسانی که قدر وقتش را می­داند، ارزشمند نیست. او اهل عمل است، حرف و عملش یکی است و رویاهای هر کارفرمایی را عملی می­سازد. کار کردن با چنین شخصی، به راستی لذت بخش است. اما این­جا یک مشکل کوچک وجود دارد. گاهی اشتغال دائم فرد در تمام مدت، او را به کار معتاد می­کند. این مطلب شوخی نیست، در واقع فاجعه­ای است که به ویژه میان افرادی که کارهای اجرایی انجام می­دهند بسیار شایع است. متوجه نشده­اید؟ در این جا تعدادی سوال وجود دارد که اگر وقت داشته باشید خوب است آن­ها را بخوانید تا دریابید آیا کارشیفته هستید یا خیر. تنها کاری که باید بکنید این است که به پرسش­های زیر پاسخ بلی یا خیر بدهید. اول، آیا به صورت مداوم گرفتار کارتان هستید؟ دوم، آیا خانواده و دوستانتان همواره از این که نمی­توانند شما را ببینند شکایت می­کنند؟ سوم، آیا کار را همراه خود به خانه می­برید؟ چهارم، آیا به ندرت برای تفریح و تمدد اعصاب وقت پیدا می­کنید؟ پنجم، آیا غذا خوردن سر وعده برای­تان مشکل است؟ خوب پاسخ­های شما چگونه است؟ اگر پاسخ شما به همه­ ی پرسش­ ها مثبت باشد، شاید باید به انجمن معتادان گمنام بپیوندید. اگر سه پاسخ مثبت دارید، باید عضویت خود را تمدید کنید. حتی اگر دو پاسخ مثبت داده باشید هم در امان نیستید. هیچ کدام از پاسخ­ها نباید مثبت باشد! خبر بدی برای شما دارم. کار شیفتگی به هیچ وجه خوب نیست. شاید شنیده باشید که می­گویند: "کار دائم و بدون تفریح آدم را کودن می­کند" انسان موجودی تک بعدی نیست. او سرشار از جنبه­ها، استعدادها و علایقی است که همگی باید پرورش یابند. انسان مثل قطعه ­ای الماس است که وقتی از جهات مختلف به آن نگاه می­کنیم می­درخشد و برق می­زند. کار کردن مستمر و بی­وقفه درست مثل این است که تنها انگیزه­ ی کسی از کار و فعالیت زندگی پول باشد. اکنون می­خواهم نکته ­ای را در این جا روشن کنم. کار شیفتگی با انجام دادن کارها در موعد مقرر تفوت دارد. همه­ی ما با کارهایی سر و کار داریم که برای آن­ها مهلت  تعیین شده است. در این جور مواقع مقدار زیادی کار روی هم انباشته می­شود. البته این حالت باید زودگذر باشد، برای مثال وقتی حسابرسی در جریان است یا در هنگام انبارگردانی پایان سال. بنابراین در چنین اوضاعی طبیعی است که همه­ ی در حال بال بال زدن باشند. به این حالت کارشیفتگی نمی­گویند. در چنین اوضاع و احوال هر کسی به گروه می­پیوندد و تا جایی که امکان دارد سخت کار می­کند تا کار در موعد مقرر به اتمام برسد و آماده­ی تحویل باشد. با وجود این، در این گونه موقعیت­ها همه شکایت می­کنند و ناسزا می­گویند. این حالت اغلب بعد از چند روز یا یک هفته به پایان می­رسد و وضع به حال عادی خود باز می­گردد. این گونه درگیری بیش از حد با کار، بیمارگونه نیست. در واقع این که دیگران هم در اطراف ما مثل ما سخت مشغول کار هستند نشان می­دهد که این وضعیت، اضطراری و در عین حال عمومی است. کار شیفتگی تعریفی بسیار متفاوت دارد. چنانچه به کار معتاد شوید بسیاری از جنبه­ های خوب زندگی را به خاطر کار از دست می­دهید و قبل از آن که متوجه فاجعه ای شوید که در حال وقوع است، به یک کارگر یقه نقره­ ی یا به عبارتی آدم آهنی، مبدل شده ­اید. کار کردن در زندگی مهم است. ما مجبوریم کار کنیم تا نان در بیاوریم. اما کار تنها جنبه­ ی زندگی نیست. آگاهی از ارزش زمان به معنی غرق کردن خود در کار نیست. در واقع اگر از ارزش زمان آگاه باشید و به موقع انجام دادن کارها برای­تان به راستی اهمیت داشته باشد، آن­گاه کمتر احتمال دارد به کار معتاد شوید. به موقع انجام دادن کارها یعنی این که در ساعات کاری، به خوبی کار کنیم و این بدان معناست که برای لذت بردن از اوقات آزادتان، زمان کافی در اختیار داشته باشید. هر کسی نیاز دارد خستگی ناشی از کار را از تن به در کند و این امر به طور حتم باید رعایت شود. در غیر این صورت شخصی بسیار از کار افتاده خواهد شد. برخلاف باور عمومی، پر کاری در واقع بی­حاصل است و کارایی ندارد. تمرکز دائمی بر کار وقتی ادامه­دار می­شود در ظاهر خیلی خوب و مفید به نظر می­رسد، اما هیچ چیز در این دنیا همیشگی نیست. دیر یا زود به جایی خواهید رسید که متخصصان آن را "افت اجرایی" نام گذاری کرده اند. فرض کنید تمام روز سخت مشغول کار بوده­اید، تمام روز این کار و آن کار را انجام داده­اید. در حینی که به پایان روز نزدیک می­شوید ناگهان به یاد می­آورید که کاری ضروری می­بایست انجام می­شد و ناچارید آن را برای روز بعد بگذارید. شما دو راه دارید. می­­توانید به حراست بگویید که امشب بعد از این که بقیه­ ی کارمندان، اداره را ترک کردند شما چند ساعت بیشتر در اداره می­مانید و اضافه کار می­کنید. البته باید هنگامی که دیگران در حال ترک اداره هستند، خود را مانند یک بچه­ ی مودب باوقار و     وظیفه ­شناس احساس نکنید که با نگاهی سرشار از حس وظیفه  به دیگران نگاه می­کند. سپس مجبورید به  همسر یا خانواده ­تان تلفن کنید و اطلاع دهید که دیر از سر کار به منزل می­روید و حتی شاید مجبور باشید قرار امشبتان را لغو کنید. آه حاکی از بی­علاقگی که امکان دارد از آن سوی خط به گوش شما برسد می­تواند خلقتان را حسابی تنگ کند. بعد از آن که آهسته آهی از سر تسلیم کشیدید، باید بنشینید و کار را تمام کنید. باید به یاد داشته باشید که شما اکنون به سبب روز پرکاری که پشت یر نهاده­اید، حسابی خسته ­اید. نیازی نیست گفته شود که حتی اگر کار را به اتمام برسانید، نتیجه، رضایت بخش نخواهد بود. راه حل دیگر آن است که نگاهی فوری به کار بیندازید و تخمین بزنید چقدر زمان می­برد آن را تمام کنید. سپس آن را کامل فراموش کنید، وسایلتان را جمع کنید و بعد از مرتب کردن محل کارتان، اداره را ترک گویید. فراموش نکنید در کمال شادی و خوشحالی، در حال ترک اداره به تام، دیک، هری، جین، سوزان، ماری و بقیه شب بخیر بگویید. با روحیه­ای بالا و به موقع به منزل می­رسید و وقت خوشی را با بچه­ ها سپری می­کنید یا این که از قرارتان لذت می­برید. زود می­خوابید و صبح با شادابی کامل و سرحال و با طراوت از خواب برمی­خیزید. کمی نرمش می­کنید، سپس دوش می­گیرید، خوب صبحانه می­خورید و سعی می­کنید کمی زودتر به ادراه برسید. در این حال قلب شما سرشار از موسیقی و پاهایتان مملو از قدرت و توان است. حال اگر سر کارتان بنشینید، نه تنها کیفیت آن کار بسیار بهتر می­شود، بلکه حتی زمان کمتری لازم است تا آن را تمام کنید. خوب، نظرتان چیست؟ ارزش امتحان کردن را دارد؟ افت اجرایی  همه­ ی ما با این حالت آشناییم، این طور نیست؟ غوغا و هیاهوی زندگی مدرن، هیجان و اضطراب زندگی در شهر، تنش­ها، نگرانی­ها، ضرب­الاجل­ها و... باید روزی بهای این همه را بپردازید و اگر مواظب نباشید، قبل از این که متوجه شوید، تازیانه­ ی مدرنیته را که همان "افت اجرایی" است بر پشت خود احساس خواهید کرد. اگر بدانید چه درصدی از کسانی که در کارهای اجرایی دست دارند، به عارضه­ ی افت اجرایی مبتلا می­شوند، در شگفت خواهید ماند. این حالت در بین مدیران اجرایی تا حدی همه­ گیر شده است. بسیار خوب، عارضه­ی افت اجرایی چیست؟ اگر می­خواهید دریابید آیا شما هم در آستانه­ ی افت اجرایی هستید، سعی کنید به این پرسش­ها پاسخ دهید: 1.     آیا به فراموشی دچار می­شوید؟ 2.     آیا وقتی کامل از کاری که پیش­رو دارید، سر در نمی­آورید، دچار احساس خلا  می­شوید؟ 3.     می­دانید کلی کار انجام دادنی وجود دارد اما نمی­دانید از کجا شروع کنید؟ 4.     آیا به نحوی فزاینده زودرنج و تحریک پذیر شده­اید و به راحتی از کوره در می­روید؟ 5.     آیا در پایان روز از لحاظ فکری و جسمی احساس تنگی می­کنید، ولی با این حال در شب هم چنان بی­قرار هستید و نمی­توانید خواب شبانه­ی لذت بخشی داشته باشید؟ 6.     آیا حتی بعد از شش هفت ساعت ماندن در رختخواب باز هم با احساس کسالت از خواب برمی­خیزید؟ 7.     آیا دور چشمانتان حلقه­ای تیره رنگ دیده می­شود؟ 8.     آیا عادت کرده­ اید وعده­ های غذایی را فراموش کنید و حتی اگر آن را فراموش نکرده­ باشید در بدترین زمان ممکن غذا می­خورید؟ 9.     آیا به جای آنکه غذای کامل بخورید، خود را با کافئین و نیکوتین سرپا نگه می­دارید، یعنی زیاد قهوه می­نوشد و بسیار سیگار می­کشید؟ 10. آیا مدام کار می­کنید اما نتیجه­ ی رضایت­بخش حاصل نمی­شود؟ دوست عزیز! چنان­چه دست کم پنج مورد از موارد پیش گفته شده در مورد شما صدق می­کند، به دردسر بزرگی افتاده ­اید. باید به فکر چاره باشید، در غیر این صورت سلامتی­تان به خطر خواهد افتاد. به زودی دچار بی­خوابی، بی ­اشتهایی، و اضطراب خواهید شد. این عوامل خود را به صورت بیماری­هایی همچون بالا بودن فشار خون، زخم معده و حتی زوال عقل نشان می­دهد. و اگر مراقب نباشید، پس از مدتی که زیاد هم دور نخواهد بود، راهی آسایشگاه روانی خواهید شد! به من بگویید آیا کار ارزش به خطر انداختن زندگی­تان را دارد؟ نباید این طور باشد. شمایید که باید تعیین کنید کارتان چگونه باشد. اجازه ندهید شغلتان برای زندگی­تان تصمیم بگیرد و بر زندگی شما حکومت کند. این در اصل ارزش ندارد. اساس مدیریت زمان درباره­ ی چگونگی خوب و مفید و کارامد کارکردن نیست، بلکه درباره­ ی درست زندگی کردن است. شما باید برای همه چیز وقت داشته باشید، و همه چیز شامل: کار، بازی، تفریح و حتی لحظاتی بطالت و نشستن و زل زدن به یک نقطه، می­شود، چرا که در لحظاتی است که اندیشه­های خلاق شکوفا می­شوند.  تاخیر  لازم نیست یادآوری شود که در دنیای امروز تاخیر در هیچ تشکیلات حرفه­ای پذیرفته نیست. چنانچه در یک آژانس مسافرتی، در صف رزرو بلیت در صف ایستاده باشید و متوجه شوید نفر جلوی شما وقت ارزشمند کارمند مورد رجوع شماست را هدر می­دهد، خویشتن­داری دشوار خواهید بود. اغلب ما قادر نیستیم کندی و تاخیر بی ­جهت را تحمل کنیم. گاهی حتی اگر شخصی که باعث وقفه یا کندی کاری شده شهروندی سالمند باشد، ما برای نشان دادن خشم خود، دامنه­ ای از اصوات را ادا می­کنیم.حال که ما تا این حد در حق دیگران بی­صبر و تحمل هستیم، خوب است دیگران چقدر برای ما صبر کنند؟ به عقیده­ ی من مردم دنیا به سه گروه تقسیم می­شوند: 1.     افرادی که همیشه وقت­ شناس هستند. 2.     افرادی که صادقانه تلاش می­کنند سر وقت حاضر شوند ولی بیش از یک بار دچار تاخیر می­شوند. 3.     افرادی که با فروش خلال دندان­های استفاده شده امرار معاش می­کنند. گروه سوم در واقع وجود ندارد. افرادی که در این گروه جای می­گیرند افرادی هستند که در اصل برای به موقع رسیدن هیچ تلاشی نمی­کنند. ولی این قبیل افراد را نمی­توان در شمار انسان­ها دانست، پس همان بهتر که خلال دندان استفاده شده بفروشند. در گذشته باور این قضیه برای من سخت بود که هستند کسانی که هیچ توجهی به زمان ندارند. اما چنین افرادی در واقع وجود دارند! نمی­دانم نظر شما چیست ولی من عقیده دارم افرادی که وقت خود را هدر می­دهند و با این کار باعث می­شوند وقت دیگران هم تلف شود، به راستی  جنایتکار هستند. چنین افرادی را باید به دار آویخت! همه­ی ما به سختی       می­کوشیم تا بیشترین بهره را از زمانی که در اختیار داریم ببریم، ولی در عین حال افرادی هستند که به تاخیر خود و منتظر گذاشتن دیگران کوچک­ترین توجهی نمی­کنند. حدس می­زنم اغلب ما به گروه دوم تعلق داریم، یعنی صادقانه تلاش می­کنیم به موقع برسیم و کارهایمان را به موقع انجام دهیم اما به عللی که از حیطه­ ی قدرت ما خارج است، در این امر با شکست مواجه می­شویم. به نظر شما آیا هیچ راه گریزی از این حالت هست؟ البته که هست، و این همان موضوع مورد بحث است. نخستین کاری که باید بکنیم آن است که برای وقت دیگران احترام فراوان قائل شویم. البته ما آزادیم که وقت خود را تلف کنیم (من این نوع آزادی را محکوم می­­کنم، اما هر کسی نظر خاص خود را دارد) ولی به هیچ عنوان حق نداریم وقت دیگران را تلف کنیم. عادت منتظر نگه داشتن دیگران، عادتی بسیار ناشایست است. این عمل بی­ ملاحظه­ گی، بی­ توجهی و خودخواهی ما را می­رساند. اگر این واقعیت را بپذیریم که با منتظر گذاشتن دیگران، بی­ملاحظه و خودخواه به نظر می­رسیم، شاید از این پس کسی را منتظر خود نخواهیم گذاشت  چون البته همه­ ی ما دوست داریم دیگران همواره از ما به نیکی یاد کنند. دومین کاری که باید بکنید درک این مطلب است که در صورتی که تاخیر شما بیش از یک نفر را معطل می­کند و وقت بیش از یک نفر را معطل می­کند و وقت بیش از یک نفر را تلف می­کند، و خامت اوضاع چندین برابر می­شود. برای مثال شما در رسیدن به جلسه­ای که در آن دوازده نفر دیگر شرکت دارند تاخیر دارید و این دوازده نفر همگی منتظرند شما از راه برسید و جلسه را آغاز کنند. ممکن است پنج دقیقه تاخیر داشته باشید. اشکال ندارد، پنج دقیقه زیاد مهم نیست اما نکته­ ی بسیار مهمی که اینجا فراموش شده آن است که تنها پنج دقیقه تلف نشده است. از آن جا که دوازده نفر منتظر شما هستند، تنها پنج دقیقه تلف نشده است. از آن جا که دوازده نفر منتظر شما هستند، شما 12 ضرب در 5، یعنی 60 دقیقه زمان مفید را به هدر داده­ اید. تلف کردن یک ساعت زمان مفید هرگز کار درستی نیست و برعکس کلی هم اشکال دارد. همین مطلب کافی است تا حاضران در آن جلسه کمی شتاب کنند و هیچ گونه تعللی را برای خاطر شخص متاخر جایز ندانند و بدون هیچ گونه معطلی و بدون حضور وی جلسه را آغاز کنند. اما در جریان زندگی، گاهی به مواردی برخورد می­کنیم که به آن­ها اتفاقات نامنتظر یا فوریت­ها می­گویند. گاهی، به صورت بسیار پیش­بینی نشده، رویدادی باعث می­شود شما تاخیر کنید. برای مثال موتور خودرو شما روشن نمی­شود، یا لاستیکش پنچر شده است، یا درست در هنگام خروج از منزل مهمان از راه می­رسد. ما انسان هستیم و هر لحظه ممکن است چنین اتفاقاتی بیفتد. فقط سعی کنید کاری کنید که ددیگران به سبب بد اقبالی شما معطل نشوند. اگر تلفن همراه دارید (این روزها همه دارند) بهترین کار ممکن این است که با طرف مقابل تماس بگیرید و تاخیر خود را به او اطلاع دهید. همین عمل که به طرف مقابل اطلاع می­دهید، گناهتان را بخشودنی­تر می­کند. در صورتی که قادر نباشید به طرف مقابل اطلاع دهید ، به طور حتم باید جبران کنید. به هیچ وجه انتظار نداشته باشید طرفتان شما را درک کند. در دنیای امروز خیلی انتظارهای بی­جا باب شده است. شما باید به منظور عذرخواهی بایت تاخیر، از برج عاج پایین بیایید و متواضعانه معذرت خواهی کنید. چنانچه قادر نیستید در روز مقرر طرف را ملاقات کنید، خوب است یادداشتی را با مضمون عذرخواهی از بدقولی برای وی ارسال کنید. با این کار طرف می­فهمد که شما صادقانه قصد داشته­اید به قرار برسید اما سر رشته­ ی اوضاع از کف شما خارج بوده است. چنین رفتارهایی تعیین کننده­ ی سطح روابط با دیگران به شمار می­رود. گاهی پیش می­آید که شما سعی می­کنید به موقع برسید ولی به موقع نمی­رسید، بدون هیچ دلیل خاصی! شاید این حالت برای شما پیش آمده باشد. شما سر موقع آماده شوید و راه می­افتید و در طول مسیر هیچ گونه اتفاق خاصی هم برای شما نمی­افتد. ولی باز هم چند دقیقه­ای دیر به مقصد می­رسید و حاضران ملامت­بار به شما نگاه می­کنند. در چنین مواردی راه حل این است که پله­پله به عقب بازگردید و زمان­هایی را که برای مختلف کار صرف کرده­ اید اندازه بگیرید. تعجب نکنید، الان توضیح می­دهم. شما باید زمانی را که طول می­کشد تا به مقصد برسید محاسبه کنید؛ ولی نه از منزل، بلکه از مقصد به عقب. می­توانید تا وقتی که با این نوع زمان سنجی عادت می­کنید، جزئیات را بنویسید. زمان سنجی شما چیزی شبیه به این خواهد بود: زمان لازم برای رسیدن آسانسور به طبقه ­ای که اتاق کار شما یا اتاق جلسه در آن واقع شده است: 1 دقیقه زمان لازم برای پارک کردن و برداشتن وسایل از داخل خودرو: 1 دقیقه زمان لازم برای پیدا کردن جای پارک: 5 دقیقه زمان لازم برای طی مسیر از منزل تا محل کار: 10 دقیقه زمان لازم برای برای رفتن از آپارتمان به پارکینگ : 3 دقیقه زمان لازم برای قفل کردن در آپارتمان: 1 دقیقه زمان لازم برای لباس پوشیدن وآماده شدن: 15 دقیقه زمان لازم برای دوش گرفتن و خشک کردن خود: 15 دقیقه اکنون تنها کافی است که این اعداد را با هم جمع کنید تا زمان دقیقی را که برای رسیدن به محل کارتان نیاز دارید، به دست آورید. هنوز یک کار مانده که باید انجام دهید. ممکن است لازم باشد زمانی را برای بحران­های احتمالی در نظر بگیرید. برای نمونه بهتر است برای مسیری که قرار است رانندگی کنید، پیش­بینی یک راه ­بندان را بکنید و برایش زمانی را در نظر بگیرید. همانطور پیدا کردن جای پارک گاهی می­تواند مثل جستجوی گنج بسیار طول بکشد. دوباره می­توانید چند دقیقه ­ای را برای وقوع احتمالی این اتفاقات در نظر بگیرید. دوباره یادآوری می­کنم که این اعداد محض نمونه ذکر شده­اند و ممکن است از فردی تا فرد دیگر متفاوت باشند. با این حال من نمی­توانم از این موضوع تعجب نکنم که چرا باید شخصی بیش از 10 دقیقه زیر دوش بماند! اگر بدین گونه به عقب بازگردید می­توانید درست زمانی را که برای انجام هر کار نیاز دارید به دست بیاورید. این شیوه احتمال اشتباه را به حداقل می­رساند. چند نکته و تذکر برای این که در جلسات وقت کمتری به هدر برود: جلسات را به عوامل اتلاف وقت سوء استفاده شهرت دارند. تا به حال مجبور بوده اید در جلساتی شرکت کنید که حاضران بدون هدف در مورد مختلف و پراکنده صحبت می­کنند در حالی که موضوع اصلی جلسه تنها به پنج دقیقه زمان برای نتیجه­گیری و تصمیم ­گیری احتیاج دارد؟ در نتیجه کسی انتظار این گونه جلسات را نمی­کشد. به نظرم رسید ذکر چند نکته درباره­ی این که چگونه جلسات را از لحاظ زمانی کارآمد برگزار کنیم می­توانید مفید و موثر واقع شود. حقیقت ان است که جلسات برنامه­ ی درستی داشته باشیم، می­تواند کارآمدترین روش برای جمع­­ آوری آراء گروهی از افراد در زمینه­ی سیاست­های کاری، توسعه و راهکارهای عملی باشد. جلسات و نشست­ هایی که در آن، جلسه­ ی توفان ذهنی برگزار می­شود، بهترین روش­ برای دست یافتن به راه­حل مسائل مختلف از طریق شرکت­ کنندگان محسوب می­شود. نه نکته مهم برای صرفه­ جویی زمان در جلسات 1.­ باید شرکت­کنندگان از موضوع جلسه باخبر باشند. به جای این که تنها برگزاری جلسه را اعلام کنید، خوب است به شرکت­ کنندگان در مورد هدف و مقصود جلسه اطلاع کافی بدهید و به آنان بگویید مطالبی که قرار است در جلسه مورد بحث و تبادل نظر واقع شود، چه زمینه­ای دارد. 2.­ سعی کنید همه ­ی شرکت­کنندگان را سر موقع در جلسه حاضر کنید. چنانچه کسی تاخیر کند حاضران ناچارند برای او صبر کنند و این امر بازده جلسه را کاهش می­دهد. 3.­ سعی کنید قبل از شروع جلسه کاغذ و لوازم مورد نیاز را برای برگزاری جلسه در اختیار همه­ ی حاضران قرار دهید. به جای این که برگه یا سندی را دست به دست بگردانید تا همه ببینند، از آن چند نسخه تکثیر کنید و به حاضران بدهید. زمانی که به این شکل صرفه­ جویی می­شود به هزینه­اش می­ارزد. 4.­ تا حد امکان از قطع کردن کلام یکدیگر اجتناب کنید. البته حاضران باید مجاز باشند پس از اتمام صحبت­های هر نفر، نظرشان را آزادانه بیان کنند. 5.­  باید مواظب باشید حاضران از موضوع جلسه منحرف نشوند و وقت جلسه با حاشیه روی و صحبت­های پراکنده تلف نشود. رئیس یا دبیر جلسه نباید در تذکر دادن به شخصی که زیادی حاشیه­ روی می­کند، جلسه نباید در تذکر دادن به شخصی که زیادی حاشیه ­روی می­کند، تعلل ورزد. تا جایی که امکان دارد باید به حاضران یادآوری کرد که به موضوع مورد بحث جلسه بپردازند. 6.­ البته حاضران باید آن درجه از صبر و شکیبایی را که از حرفه­ای­ ها انتظار می­رود، نشان دهنده و ایده­ها و نظرهای یکدیگر در زمینه­ ی موضوع جلسه را به دقت گوش کند. 7. یک نفر از حاضران باید در پایان جلسه خلاصه­ ای از آنچه در جلسه مطرح شده بیان کند. دانستن این مطلب که کاری انجام شده و جلسه به بحث­های بی­ معنی و بی­ نتیجه نگذاشته است، به حاضران حس خوبی می­دهد. 8. البته قبل از هر چیز یادآوری می­کنم که تلفن­های همراه باید خاموش باشد و تماس­هایی که از خارج از جلسه با تلفن ثابت گرفته می­شود نیز باید معوق بمانند. 9. در صورت لزوم باید اسباب پذیرایی قبل از شرووع جلسه روی میز حاضر باشد و در بین بحث پذیرایی نشود. چنان چه جلسه خیلی طولانی است و نوشیدنی­های پر دردسر مثل چای و قهوه استفاده می­شود، یک زمان استراحت کوتاه در اواسط جلسه در نظر بگیرید، با این کار در وقت بیشتر صرفه­ جویی می­شود.         جمع­بندی مطالب مدیریت زمان کار مشکلی نیست. مشکل از آنجا آغاز می­شود که مردم وقت را کالایی بدانند که همواره به رایگان و به میزان فراوان در دسترس است. ما تنها یک بار در این دنیا زندگی می­کنیم، چرا سعی نکنیم به بهترین نحو ممکن زندگی کنیم؟ با این اوصاف آیا زمانی برای به هدر دادن باقی می­ماند؟ مدیریت زمان در اصل بخشی از مدیریت بر خویشتن (Self Management) یا نتیجه­ی آن است. چنانچه فرد منظمی باشید و زندگی شما ترتیبی مشخص و معین داشته باشد، مدیریت زمان به طور طبیعی در زندگی شما جریان می­یابد.  قصد دارم همه­­ی آنچه را گفته شد در قطعه­ی زیر جمع بندی کنم: برای کار کردن زمان صرف کنید زیرا کار کردن بهای موفقیت است. برای تفکر زمان صرف کنید زیرا تفکر سر منشاء قدرت است. برای بازی کردن زمان صرف کنید زیرا بازی کردن راز حیات ابدی است. برای مطالعه زمان صرف کنید زیرا مطالعه سرچشمه­ی حکمت است. برای دوستی و صمیمیت زمان صرف کنید زیرا دوستی راه شادمانی و شادابی است. برای دوست داشتن و دوست داشته شدن زمان صرف کنید زیرا مهرورزی خوراک روح است. برای بخشش زمان صرف کنید زیرا زندگی کونتاه­تر از آن است که خودخواه باشیم. برای خندیدن زمان صرف کنید زیرا خنده موسیقی دل است. برای رویاپردازی زمان صرف کنید زیرا رویا پردازی ارابه­ی شما را به سوی یک ستاره می­راند. 
 منبع : "مدیریت زمان"، کاسپرپستاوسکی، مترجم علی حسینی،1386، انتشارات نسل نواندیش