مدیریت زمان(3)
تعلل-دشمن
نهایی
حال
اجازه دهید مطلبی را روشن کنم. مدتی است که من درباره ی مدیریت زمان موعظه میکنم، استدلال و استنتاج عقلی پیش میکشم و
سخنان فصیح و بلیغ بر زبان میآورم. اما قبل از شروع این بحث فراموش کردم از شما بپرسم
شما چه جور آدمی هستید. اندام و عادات غذایی شما برایم مهم نیست. همین طور میزان
علاقه تان به سوسک آبی و ساختمان اجزای تشکیل دهنده ی سنگها برایم اهمیت ندارد،
فقط میخواهم بدانم آیا شما فردی پشت گوش انداز هستید؟ زیرا اگر چنین باشید دیگر
دلیلی نمیبینم دربارهی مدیریت زمان صحبت کنم. آیا شما کارها را به تعویق میاندازید؟
در
واقع این سوال احمقانه است چرا که همه ی ما این گونه هستیم. تعلل و تنبلی نسل بشر
درست مثل میل سیری ناپذیر او برای کامیابی جنسی، بنیادی و ریشه ای است. این یک
واقعیت است. وقتی آدم ابوالبشر از بهشت رانده شد، این دو صفت را داشت. منظورم میل
جنسی و پشت گوش اندازی است!
خیال
میکنید اگر میل جنسی در وجود آدم نبود، حوا میتوانست او را برای برداشتن میوه ی
ممنوع فریب دهد؟ و اما تعلل. در واقع هیچ گونه مدرک معتبری وجود ندارد که نشان دهد
آدم، عادت داشته در انجام کارها تعلل بورزد؛ اما به نظر من باید این واقعیت را
بدون سند و مدرک قبول کنیم چون این صفت در تمام انسانها که از نسل او به وجود
آمدهاند، وجود داشته است.
اکنون
به ارتباط تعلل مدیریت زمان میپردازیم. تعلل عادت موکول کردن کاری که امروز میتوان انجام داد، به زمانی دیگر است. چیزی به ذهنتان
رسید؟ واقعیت این است که از هر ده نفر، نه نفر این عادت را دارند. ما عادت داریم
کارها را به آینده موکول کنیم و این همان صفت ناپسندی است که موجب شکست طرحهای ما
در عرصه ی مدیریت زمان میشود.
نکته ی
آموزنده درباره ی تعلل آن است که ما عادت داریم کارهایی را به تعویق بیندازیم که
برای ما جذاب نیستند. اگر کاری خسته کننده یا یکنواخت باشد یا این که تلاش زیادی
بطلبد، به احتمال زیاد به زمانی دیگر موکول میشود. اما این که ما آن کار را همان
زمان انجام نمیدهیم به دلیل کمبود وقت نیست.
بلکه برعکس، ممکن است ما برای انجام آن کار وقت بسیاری داشته باشیم ولی عادت داریم
آن را موکول کنیم و با گفتن این که وقتش را نداریم عمل خودمان را توجیه میکنیم.
به
عنوان مثال مراجعه به دندانپزشک را در نظر بگیرید. چند نفر از شما برای معاینه ی
ماهانه به دندانپزشک مراجعه میکند؟ پاسخ تا حدی هیچ است. دلیل آن بسیار ساده است.
از دوران کودکی دندانپزشکی در ذهن ما با رنج جسمی مترادف شده است. تنها درد جسمی
نیست که با مطلب دندانپزشکی مرتبط کرده ایم، مقادیر زیادی هم استرس در میان است.
البته
وقتی در وضعیتی بسیار آسیب پذیر روی صندلی دندانپزشکی دراز میکشید و با دهان باز
به قضا و قدر تن میدهید، مضطرب میشوید در این حال، دندانپزشک با نیشخندی بر لب
در لباس سفید و بی لکه ی خود به شما نزدیک میشود و در این فکر است که کدام یک از
ابزارهای درخشان و نوک تیز خود را در لثه ی شما فرو کند.
در
نتیجه، تا جایی که به خاطر میآورم، مراجعه به دندانپزشکی همیشه لرزه بر اندام من
انداخته است. به این دلیل است که همواره از مراجعه به مطلب دندانپزشکی خودداری میکنم.
حتی اگر در واقع دندانهایم مشکل داشته باشند، ترجیح میدهم به سحر و جادو تکیه کنم
تا به دندانپزشک!
این
یکی از کارهایی است که من و بسیاری از مردم عادت داریم در انجام آن تعلل بورزیم.
بیایید چند کار را که در زندگی عادت داریم، به تعویق بیندازیم پیدا کنیم.
میدانم
که برای اکثر مردم مرتب کردن در هم ریختگی اتاقشان اقدامی ناخوشایند است. با گذشت
زمان درهم ریختگی بیشتر و اسباب و اثاث روی هم انباشته میشود. کشورها پر از اشیاء
نامربوط و عجیب و غریب میشوند. انبوهی از کاغذ روی میز را میپوشاند و گاهی زیر
میز هم از مملو از کاغذ میشود، کاغذهایی که کسی آنها را نمیبیند.
بعضی
از مردم در پاک کردن صندوق پستی الکترونیکی خود اهمال میکنند، تا جایی که رایانه
پیغام خطا بدهد و از پر شدن حافظه ی صندوق خبردارشان کند.
جا
کارتی ها از جمله مکانهای دیگری است که از آنها غفلت میشود. اغلب تعداد زیادی
کارت در جا کارتی انباشته میشود، و بیشتر این کارتها به افرادی تعلق دارند که
ممکن است تا به حال به سیاره-ای دیگر مهاجرت کرده باشند. و چون میدانیم که
بازبینی این کارتها هر چند وقت یکبار خیلی کار خوبی است، هرگز این کاررا نمیکنیم
تا وقتی که درزهای جا کارتی از هم باز میشود.
این
کارها، نمونه ای بود از کارهایی که ما-به فردایی که هرگز نمیآید- موکول میکنیم.
حال به بررسی چند مشکل که به دلیل تعلل ایجاد میشود و برای مدیریت زمان زیان آور
است، میپردازیم.
پنج
نتیجه ی تعلل:
این
احساس که کاری انجام نشده باقی مانده است، برای روحیه ی ما بد است و انرژی ما را
میگیرد.
کارهای
ناتمام مقدار زیادی بینظمی در اطراف خود ایجاد میکنند که در بازدهی ما تاثیر
منفی دارد.
تعلل
در انجام کارها یعنی روی هم انباشتن آنها، که در نهایت موجب میشود روزی از این
بابت ضربه بخوریم.
تعلل
از دیدگاه مردم میتواند به تنبلی و بیعلاقگی به کار تعبیر شود.
هر
قدر کاری را عقب بیاندازید، انجام آن کار برایتان ناخوشایندتر و نامطلوبتر میشود.
نکته ای
که در این جا بسیار روشن است آن است که شما در هر صورت باید آن کار را انجام دهید
پس چرا آن را اکنون انجام ندهید. منتظر روزی که "وقت بیشتری داشته
باشید" نشوید. چنین روزی هرگز نمیرسد. فردا از امروز پرمشغله تر خواهید بود.
اغلب کارهایی که به زمان دیگر موکول میکنیم ، از نوعی هستند که بهتر است هر چه
زودتر انجام شوند. بعد از اتمام این نوع کارها، آه آسودگی از نهاد ما برمیخیزد که
ارزشی فراوان دارد.
تمام
آنچه نیاز دارید کمی نیروی اراده است، ذهن خود را آماده کنید، و کار را تا زمانی
که مصصم هستید انجامش دهید به اتمام برسانید و بدانید که ذهن انسان مدتی طولانی
مصمم باقی نمیماند.
اما
آن گاه ممکن است با احساسی عجیب مواجه شوید. ممکن است کار خود را یکنواخت و خسته
کننده بیابید و این، موضوعی است که در فصل بعد به آن میپردازیم.
چگونه
انگیزهی خود را حفظ کنیم؟
نگاهی
به اطراف خود بیندازید؛ جهانی زیبا ما را احاطه کرده است. جهان زیباست به شرط آن
که وقت داشته باشید که از زیباییها و خوشیهایش لذت ببرید. اما وقتی میفهمید که
مجبورید خود را میان دیوارهای دفتر کارتان حبس کنید و کاری را انجام دهید که در آن
هیچ جایی برای خلاقیت وجود ندارد، افسرده میشوید.
پس
از مدتی، هر کاری جذابیت خود را از دست میدهد. بنابراین برای دل انگیزتر کردن آن
باید اقدامی بکنیم. در اطراف ما نیز چیزهای زیادی وجود دارد که حواس ما را پرت میکنند
و این اوضاع را بدتر می-کند. در نهایت نتیجه میگیریم که این کاری نیست که همیشه میخواستیم
انجام دهیم. و زمانی که در مییابیم همین کار را باید تا آخر عمر انجام دهیم. و
زمانی که در مییابیم همین کار را باید تا آخر عمر انجام دهیم، دلمان میخواهد
فریاد بکشیم. یکی از ویژگیهای انسان این است که پس از مدتی از کاری که انجام میدهد
خسته میشود. وقتی کار جدیدی را شروع میکنیم، چند هفتهی اول احساس بچه یتیمی را
داریم که قدم به قصری جدید گذاشته است. سعی کنیم هر چه سریعتر همه چیز را یاد
بگیریم، و مشتاق هستیم که خود را نشان بدهیم و به جهان ثابت کنیم که برای آن شغل
بهترین هستیم. اما بعد از چند ماه به همه چیز عادت میکنیم، به تدریج همه چیز
جذابیت خود را در نظرمان از دست میدهد خسته میشویم و به دنبال مراتع سبزتر میگردیم.
دراین مرحله است که تعلل شروع می شود و روی بد خود را نشان میدهد. اگر کارهایی
که انجام میدهیم تکراری و یکنواخت باشند، اوضاع خرابتر میشود. در همین حال اگر
از ما بخواهند به شدت کار کنیم، آینده تاریکتر خواهد شد. در چنین شرایطی است که
لازم است انگیزه ی خود را حفظ کنیم.
بیایید
انگیزش را از دیدگاه رفتار سازمانی بررسی کنیم. همان طور که از قبل اشاره شد، ذهن
انسان به مانند انباری مجازی از انرژی است. اگر ذهن روی چیزی متمرکز شود، امکان
ندارد قادر نباشیم انجامش دهیم. بلی، این مطلب بارها و بارها به اثبات رسیده است.
اما این قضیه رشتهای به دنبال خود دارد. همین ذهن به راحتی پریشان میشود و
تمرکزش را از دست میدهد.
در
حقیقت، فکر تنها چیزی است که میتواند سریعتر از نور حرکت کند. بنابراین تمرکز
روی یک کاربر برای مدتی طولانی ساه نیست. اگر کار یکنواخت باشد، مشکلتر میشود و
اگر سخت باشد و فشار کاری نیز بالا باشد که دیگر قوزبالاقوز است.
انگیزش
عبارت است از فرآیند به جریان در آوردن انرژی مازاد ذهن به سوی یک هدف و مقصد
مشخص.
پس
ذهن انسان چه مدت میتواند روی یک موضوع متمرکز شود؟ مطالعات نشان میدهد که
حداکثر ظرفیت زمانی ذهن انسان برای تمرکز بر یک موضوع چهل و پنج دقیقه است.
چهل
و پنج دقیقه؟ این زمان که برای جلسات سه، چهار ساعته خیلی کم است! عجیب نیست که از
این جور جلسات چیز دندان گیری به دست نمیآید. در سمینارهای ما نیز وضع به این
منوال است اکثر شنوندگان بعد از چهل و پنج دقیقه ی اول بیحال میشوند و پس از ان
قوای فکری خود را بیدار ماندن متمرکز میکنند. پس چنانچه رئیس یا مافوقی کارتان
دارید، مسئوولیت انگیزش شما به عهدهی اوست. اما حتی در این شرایط نیز شما ضامن
حفظ انگیزهی خود هستید، و باور کنید خود انگیزشی، بهترین نوع انگیزش است، زیرا
برآمده از درون انسان است.
در
این جا چند نکته ذکر میشود که به شما کمک میکند از کسالت و خستگی مصون بمانید و
خود را برانگیخته کنید.
دوازده
نکته برای حفظ انگیزه و اجتناب از تعلل
1. هرگز برای مدت طولانی یک کار ثابت را انجام
ندهید.
2. سعی کنید هر نیم ساعت یک بار استراحت کنید.
برخیزید و قدم بزنید یا چند حرکت کششی انجام دهید.
3. سعی کنید دو کار خسته کننده را همزمان با هم
انجام دهید. این عمل خستگی ناشی از هر کدام از این کارها را به میزان پنجاه درصد
کاهش میدهد.
4. اگر فرد دیگری هم آنجاست که کاری مشابه کار
شما انجام میدهد، که گاه کارهایتان را با هم عوض کنید.
5. دربارهی شغل خود با یک شنوندهی دلسوز که میتواند
شما را تشویق کند و به شما دلگرمی دهد، صحبت کنید.
6. وقتی کاری را خوب انجام میدهید، به خود جایزه
بدهید.
7. اگر کار نامطلوبی مانده است که باید انجام
دهید، آن را بنویسید و در جایی در محل کار خود نصب کنید تا همواره آن را ببینید و
به خاطر بیاورید که باید بالاخره آن را به انجام برسانید.
8. سعی کنید با نصب نوشتههایی برانگیزاننده و
چند پوستر دیواری مناسب- بهتر است چیزی که لبخند به لبتان بنشاند- محیط خود را
جذابتر کنید.
9. اگر اجازه دارید، در هنگام کار یک موسیقی آرام
گوش کنید.
10. فهرستی از چند کار غیر جذاب که از قبل انجام
دادهاید، بنویسید و آن را جلو چشمانتان قرار دهید. این کار تنها به شما گوشزد میکند
که اگر از قبل این کار را انجام دادهاید، اکنون نیز به طور قطع قادر هستید انجامش
دهید.
11. در صورت امکان گلدانی کوچک را که در آن یک
گیاه کاشته شده، در محل کار خود نگهداری کنید؛ مشاهده کردن آن در حین رشد، منبع
شگفتانگیزی از الهام است. اما به طور حتم به خوبی از آن مراقبت به عمل آورید،
زیرا چنانچه شاهد پژمرده شدن و مرگ آن باشید، اثر آن بر شما معکوس خواهد بود.
12. برای تمدد اعصاب وقت صرف کنید، کافی است به
سادگی تکیه دهید و چشمانتان را ببندید و یکی دو دقیقه آهنگی را که دوست دارید
زمزمه کنید. ولی مراقب باشید خوابتان نبرد!
بیشتر
نکاتی که گفته شد روشن و واضح هستند اما میخواهم در مورد پاداش دادن به خود کمی
توضیح بدهم.
این
ترفندی است که در من خیلی خوب اثر میکند. اگر کاری را به سرانجام رساندهاید، صد
در صد استحاق آن را دارید که به خود پاداش دهید. اگر آن کار خسته کننده باشد یا
شامل مهلت تحویل هم بشود که دیگر بیشتر لیاقت پاداش را دارید.
لازم
نیست به طور حتم چیز بزرگی باشد، میتواند چیزی شبیه یک شام خوب در رستوران مورد
علاقهتان، یا یک شکلات باشد. (البته اگر شکلات دوست داشته باشید.) ولی برای اغلب
شما که مراقب وزن خود هستید، بهتر است چیزی غیرخوراکی بخرید، چیزی که از گلویتان
پایین نرود. در بهترین حالت، چیزی خوب است که بتوان آن را در محل کار به نمایش
گذاشت؛ مثل اسب بازیهای قشنگ و بی مصرفی که در اکثر مغازه های هدیه فروشی به وفور
یافت میشود.
برنامه ریزی
برای موفقیت
قبل
از انجام هر کار، هیچ چیز معقولتر از برنامه ریزی نیست. همان طور که میدانیم،
برنامه روند انجام کار است که در مورد آن فکر میشود، و قبل از آن که به عمل درآید
روی کاغذ یا تخته به صورت انتزاعی پیاده میشود.
تعریف
خوبی بود؟ از خودم درآوردم!
اما
واژه ی "برنامه" به تعریف نیازی ندارد. این واژه به قدری به کار میرود
که به طور کامل پیش پا افتاده شده است. پس همه ی ما میدانیم که چه معنایی دارد،
اما چند نفر از ما در واقع قبل از انجام کاری به برنامهریزی در مورد آن میپردازیم؟
منظور
من تصویری نیست که در ذهن خود مسجم میکنیم و در یک کلام، مبهم است. منظور من یک
طرح واقعی و سیاه و سفید است که آن را روی یک تکه کاغذ پیاده میکنیم. خواهش میکنم
اهمیت مکتوب کردن طرح و برنامه را دست کم نگیرید. وقتی چیزی را به صورت نوشته درمیآوریم.
آن نوشته، فضای مبهم بزرگی را نشان میدهد که شاید نادیده گرفته شده اند. مهمترین
امتیاز و فایدهی برنامه آن است که با داشتن آن دست کم میتوان تخمین زد چه میزان
زمان برای انجام کار مورد نیاز است. برنامه ها همیشه باید زمانبندی شده باشند و
این جاست که رابطه بین مدیریت زمان و برنامهریزی معلوم میشود. در واقع برنامه ریزی
به اندازه ی نظم دهی و... اولیت بندی در مدیریت زمان نقش بنیادی و
اساسی دارد.سودمندیهای
برنامه ریزی در ادامه آمده است.
هشت
فایدهی برنامه ریزی
1. برنامه ریزی به شما کمک میکند روند کاری را
که قصد داریم انجام دهیم، بهتر بشناسیم.
2. برنامه ریزی روند کار را بهتر تعریف میکند.
3. برنامه ریزی تقریبی از زمان برای اجرای پروژه
را به ما میدهد.
4. برنامه ریزی، تخمینی به نسبت دقیق از هزینه هایی
را که پروژه در بردارد به دست میدهد. در حقیقت بودجه بندی نوعی برنامه ریزی مالی
است.
5. برنامه ریزی به ما کمک میکند برای اتفاقات
پیش بینی نشده ای که ممکن است در روند پروژه رخ دهد آماده شویم.
6. یک برنامه ی خوب، که در مورد آن به خوبی فکر
شده است، دید خوبی را نسبت به آنچه باید هر روز، هر هفته و هر ماه انجام شود، به
دست میدهد.
7. برنامه ریزی کمک میکند از دوباره کاری پرهیز
کنیم.
8. چنانچه برنامه ای به درستی اجرا شود، هر یک از
دست اندرکاران به خوبی از نقش خود آگاه میشوند.
نکته ای
که لازم میدانم در این مورد اضافه کنم این است که ما باید برنامهی کوتاه مدت و
همچنین برنامهی بلند مدت داشته باشیم. علاوه بر آن باید برنامهای برای مواقع
اضطراری داشته باشیم تا بتوانیم با بحرانها –در صورت وقوع- به نحو شایسته مقابله
کنیم.
تصور
میکنم نگاهی کوتاه به گامهای مختلف برنامهریزی برای شما مفید باشد.
شش
گام برنامه ریزی عبارتاند از:
1. هدف را مشخص کنید.
2. وضعیت کنونی را ارزیابی کنید.
3. انتخابهای موجود را بررسی کنید.
4. روند کار را تعیین کنید.
5. برای نظارت بر حسن انجام کارها مهیا شوید.
6. برنامه را پیاده کنید.
اما
این نکته را دوباره متذکر میشوم که برنامهی شما، هر چه که هست، باید به طور قطع
زمانبندی شده باشد.
برنامه
باید طوری باشد که اگر در طی اجرای پروژه به اعمال تغییراتی نیاز بود، بتوان آن
تغییرات را به راحتی اعمال کرد.
برنامه ریزی
در حیطهی کار
باید
درک کنید که هیچ کاری، حتی کارهای روزمره و عادی، وجود ندارد. که به برنامه ریزی
نداشته باشد. این عقیده که کارها خود به خود انجام میشود و همه چیز با گذر زمان
جور میشود، غلط است. حتی کارهای روزمره با برنامه ریزی بهتر انجام میشود.
همه
جا هدف پیشرفت است. در هر کاری همواره جای پیشرفت وجود دارد. همیشه روشهایی وجود دارد که میتوان با استفاده از
آن کارها را بهبود بخشید و مشکلات را حل کرد. و برای انجام دادن همهی این کارها
به برنامه ریزی احتیاج دارید. بیایید نگاهی بیندازیم به گامهای لازم برای برنامه ریزی
هفتگی شایسته.
بهترین
کار برای برنامه ریزی هفتگی، تنظیم جدول برنامه ریزی است. خواهش میکنم به خاطر
داشته باشید که این قضیه با کارهای روزمره و عادی که همه روزه در ادارات انجام میشود فرق میکند.
مراحل
زیر به شما کمک میکند که یک جدول برنامه ریزی هفتگی در محل کار تنظیم کنید.
1.
یک برگ کاغذ به نسبت بزرگ بردارید و آن را به تعداد روزهای کاری هفته در محل
کارتان تقسیم کنید.
2.
ستون مخصوص هر روز را به دو قسمت صبح و بعدازظهر تقسیم کنید.
3.
کارهایی را که باید انجام شود دسته بندی و هر بخش را به شخص واگذار کنید.
4.
تعیین کنید که در هر روز چه بخشی از کار و در چه ساعتی از روز باید انجام شود.
5.
در ساعتی از روز که در نظر دارید کار خاصی انجام شود، علامت + بگذارید و در کنار
آن، اسم شخصی را که قرار است کار را انجام دهد بنویسید. (میتوانید در صورت تکراری
نبودن، حرف اول اسم شخص را بنویسید تا جای کمتری اشغال کند).
6.
در پایان روز، وقتی کار انجام شد دور علامت + یک دایره بکشید.
7.
اگر کار انجام نشد، علامت + را به روز بعد منتقل کنید و در کنار +های روز بعد قرار
دهید.
بدین
ترتیب در پایان هفته میتوانید بفهمید چه میزان کار در هر روز انجام شده است، و
برنامه ی هفتههای بعد را بر طبق این اطلاعات تنظیم کنید. با این روش میتوانید
برای یک روز تا یک ماه، بسته به نیازتان، برنامهریزی کنید. وقتی برنامه ریزی میکنید
و هزینه ها را تخمین میزنید نباید فراموش کنید که وقت طلاست. اما در عین حال
برنامه ی شما باید واقع بینانه باشد. برنامه ریزی کنید که نجبور شوید خود را زیر فشار کار له کنید تا به موعد
مقرر برسید.
این
هم از برنامه ریزی.
اعتیاد
به کار یا کارشیفتگی
هیچ
چیز مثل انسانی که قدر وقتش را میداند، ارزشمند نیست. او اهل عمل است، حرف و عملش
یکی است و رویاهای هر کارفرمایی را عملی میسازد. کار کردن با چنین شخصی، به راستی
لذت بخش است. اما اینجا یک مشکل کوچک وجود دارد.
گاهی
اشتغال دائم فرد در تمام مدت، او را به کار معتاد میکند. این مطلب شوخی نیست، در
واقع فاجعهای است که به ویژه میان افرادی که کارهای اجرایی انجام میدهند بسیار
شایع است. متوجه نشدهاید؟ در این جا تعدادی سوال وجود دارد که اگر وقت داشته
باشید خوب است آنها را بخوانید تا دریابید آیا کارشیفته هستید یا خیر.
تنها
کاری که باید بکنید این است که به پرسشهای زیر پاسخ بلی یا خیر بدهید.
اول،
آیا به صورت مداوم گرفتار کارتان هستید؟
دوم،
آیا خانواده و دوستانتان همواره از این که نمیتوانند شما را ببینند شکایت میکنند؟
سوم،
آیا کار را همراه خود به خانه میبرید؟
چهارم،
آیا به ندرت برای تفریح و تمدد اعصاب وقت پیدا میکنید؟
پنجم،
آیا غذا خوردن سر وعده برایتان مشکل است؟
خوب
پاسخهای شما چگونه است؟ اگر پاسخ شما به همه ی پرسش ها مثبت باشد، شاید باید به
انجمن معتادان گمنام بپیوندید. اگر سه پاسخ مثبت دارید، باید عضویت خود را تمدید
کنید. حتی اگر دو پاسخ مثبت داده باشید هم در امان نیستید. هیچ کدام از پاسخها
نباید مثبت باشد!
خبر
بدی برای شما دارم. کار شیفتگی به هیچ وجه خوب نیست. شاید شنیده باشید که میگویند:
"کار
دائم و بدون تفریح آدم را کودن میکند" انسان موجودی تک بعدی نیست. او سرشار
از جنبهها، استعدادها و علایقی است که همگی باید پرورش یابند. انسان مثل قطعه ای
الماس است که وقتی از جهات مختلف به آن نگاه میکنیم میدرخشد و برق میزند. کار
کردن مستمر و بیوقفه درست مثل این است که تنها انگیزه ی کسی از کار و فعالیت
زندگی پول باشد.
اکنون
میخواهم نکته ای را در این جا روشن کنم. کار شیفتگی با انجام دادن کارها در موعد
مقرر تفوت دارد. همهی ما با کارهایی سر و کار داریم که برای آنها مهلت تعیین شده است. در این جور مواقع مقدار زیادی
کار روی هم انباشته میشود. البته این حالت باید زودگذر باشد، برای مثال وقتی
حسابرسی در جریان است یا در هنگام انبارگردانی پایان سال. بنابراین در چنین اوضاعی
طبیعی است که همه ی در حال بال بال زدن باشند.
به
این حالت کارشیفتگی نمیگویند. در چنین اوضاع و احوال هر کسی به گروه میپیوندد و
تا جایی که امکان دارد سخت کار میکند تا کار در موعد مقرر به اتمام برسد و آمادهی
تحویل باشد. با وجود این، در این گونه موقعیتها همه شکایت میکنند و ناسزا میگویند.
این حالت اغلب بعد از چند روز یا یک هفته به پایان میرسد و وضع به حال عادی خود
باز میگردد. این گونه درگیری بیش از حد با کار، بیمارگونه نیست. در واقع این که
دیگران هم در اطراف ما مثل ما سخت مشغول کار هستند نشان میدهد که این وضعیت،
اضطراری و در عین حال عمومی است.
کار
شیفتگی تعریفی بسیار متفاوت دارد. چنانچه به کار معتاد شوید بسیاری از جنبه های
خوب زندگی را به خاطر کار از دست میدهید و قبل از آن که متوجه فاجعه ای شوید که
در حال وقوع است، به یک کارگر یقه نقره ی یا به عبارتی آدم آهنی، مبدل شده اید.
کار
کردن در زندگی مهم است. ما مجبوریم کار کنیم تا نان در بیاوریم. اما کار تنها جنبه ی
زندگی نیست. آگاهی از ارزش زمان به معنی غرق کردن خود در کار نیست. در واقع اگر از
ارزش زمان آگاه باشید و به موقع انجام دادن کارها برایتان به راستی اهمیت داشته
باشد، آنگاه کمتر احتمال دارد به کار معتاد شوید.
به
موقع انجام دادن کارها یعنی این که در ساعات کاری، به خوبی کار کنیم و این بدان
معناست که برای لذت بردن از اوقات آزادتان، زمان کافی در اختیار داشته باشید. هر
کسی نیاز دارد خستگی ناشی از کار را از تن به در کند و این امر به طور حتم باید
رعایت شود. در غیر این صورت شخصی بسیار از کار افتاده خواهد شد.
برخلاف
باور عمومی، پر کاری در واقع بیحاصل است و کارایی ندارد. تمرکز دائمی بر کار وقتی
ادامهدار میشود در ظاهر خیلی خوب و مفید به نظر میرسد، اما هیچ چیز در این دنیا
همیشگی نیست. دیر یا زود به جایی خواهید رسید که متخصصان آن را "افت
اجرایی" نام گذاری کرده اند.
فرض
کنید تمام روز سخت مشغول کار بودهاید، تمام روز این کار و آن کار را انجام دادهاید.
در حینی که به پایان روز نزدیک میشوید ناگهان به یاد میآورید که کاری ضروری میبایست
انجام میشد و ناچارید آن را برای روز بعد بگذارید.
شما
دو راه دارید. میتوانید به حراست بگویید که امشب بعد از این که بقیه ی کارمندان،
اداره را ترک کردند شما چند ساعت بیشتر در اداره میمانید و اضافه کار میکنید.
البته باید هنگامی که دیگران در حال ترک اداره هستند، خود را مانند یک بچه ی مودب
باوقار و وظیفه شناس احساس نکنید که با
نگاهی سرشار از حس وظیفه به دیگران نگاه
میکند. سپس مجبورید به همسر یا خانواده تان
تلفن کنید و اطلاع دهید که دیر از سر کار به منزل میروید و حتی شاید مجبور باشید
قرار امشبتان را لغو کنید. آه حاکی از بیعلاقگی که امکان دارد از آن سوی خط به
گوش شما برسد میتواند خلقتان را حسابی تنگ کند.
بعد
از آن که آهسته آهی از سر تسلیم کشیدید، باید بنشینید و کار را تمام کنید. باید به
یاد داشته باشید که شما اکنون به سبب روز پرکاری که پشت یر نهادهاید، حسابی خسته اید.
نیازی نیست گفته شود که حتی اگر کار را به اتمام برسانید، نتیجه، رضایت بخش نخواهد
بود.
راه
حل دیگر آن است که نگاهی فوری به کار بیندازید و تخمین بزنید چقدر زمان میبرد آن
را تمام کنید. سپس آن را کامل فراموش کنید، وسایلتان را جمع کنید و بعد از مرتب
کردن محل کارتان، اداره را ترک گویید. فراموش نکنید در کمال شادی و خوشحالی، در
حال ترک اداره به تام، دیک، هری، جین، سوزان، ماری و بقیه شب بخیر بگویید. با
روحیهای بالا و به موقع به منزل میرسید و وقت خوشی را با بچه ها سپری میکنید یا
این که از قرارتان لذت میبرید. زود میخوابید و صبح با شادابی کامل و سرحال و با
طراوت از خواب برمیخیزید. کمی نرمش میکنید، سپس دوش میگیرید، خوب صبحانه میخورید
و سعی میکنید کمی زودتر به ادراه برسید. در این حال قلب شما سرشار از موسیقی و
پاهایتان مملو از قدرت و توان است.
حال
اگر سر کارتان بنشینید، نه تنها کیفیت آن کار بسیار بهتر میشود، بلکه حتی زمان
کمتری لازم است تا آن را تمام کنید. خوب، نظرتان چیست؟ ارزش امتحان کردن را دارد؟
افت
اجرایی
همه ی
ما با این حالت آشناییم، این طور نیست؟ غوغا و هیاهوی زندگی مدرن، هیجان و اضطراب
زندگی در شهر، تنشها، نگرانیها، ضربالاجلها و... باید روزی بهای این همه را
بپردازید و اگر مواظب نباشید، قبل از این که متوجه شوید، تازیانه ی مدرنیته را که
همان "افت اجرایی" است بر پشت خود احساس خواهید کرد.
اگر
بدانید چه درصدی از کسانی که در کارهای اجرایی دست دارند، به عارضه ی افت اجرایی
مبتلا میشوند، در شگفت خواهید ماند. این حالت در بین مدیران اجرایی تا حدی همه گیر
شده است. بسیار خوب، عارضهی افت اجرایی چیست؟ اگر میخواهید دریابید آیا شما هم
در آستانه ی افت اجرایی هستید، سعی کنید به این پرسشها پاسخ دهید:
1. آیا به فراموشی دچار میشوید؟
2. آیا وقتی کامل از کاری که پیشرو دارید، سر در
نمیآورید، دچار احساس خلا میشوید؟
3. میدانید کلی کار انجام دادنی وجود دارد اما
نمیدانید از کجا شروع کنید؟
4. آیا به نحوی فزاینده زودرنج و تحریک پذیر شدهاید
و به راحتی از کوره در میروید؟
5. آیا در پایان روز از لحاظ فکری و جسمی احساس
تنگی میکنید، ولی با این حال در شب هم چنان بیقرار هستید و نمیتوانید خواب
شبانهی لذت بخشی داشته باشید؟
6. آیا حتی بعد از شش هفت ساعت ماندن در رختخواب
باز هم با احساس کسالت از خواب برمیخیزید؟
7. آیا دور چشمانتان حلقهای تیره رنگ دیده میشود؟
8. آیا عادت کرده اید وعده های غذایی را فراموش
کنید و حتی اگر آن را فراموش نکرده باشید در بدترین زمان ممکن غذا میخورید؟
9. آیا به جای آنکه غذای کامل بخورید، خود را با
کافئین و نیکوتین سرپا نگه میدارید، یعنی زیاد قهوه مینوشد و بسیار سیگار میکشید؟
10. آیا مدام کار میکنید اما نتیجه ی رضایتبخش
حاصل نمیشود؟
دوست
عزیز! چنانچه دست کم پنج مورد از موارد پیش گفته شده در مورد شما صدق میکند، به دردسر بزرگی افتاده اید. باید به
فکر چاره باشید، در غیر این صورت سلامتیتان به خطر خواهد افتاد.
به
زودی دچار بیخوابی، بی اشتهایی، و اضطراب خواهید شد. این عوامل خود را به صورت
بیماریهایی همچون بالا بودن فشار خون، زخم معده و حتی زوال عقل نشان میدهد. و
اگر مراقب نباشید، پس از مدتی که زیاد هم دور نخواهد بود، راهی آسایشگاه روانی
خواهید شد!
به
من بگویید آیا کار ارزش به خطر انداختن زندگیتان را دارد؟ نباید این طور باشد.
شمایید که باید تعیین کنید کارتان چگونه باشد. اجازه ندهید شغلتان برای زندگیتان
تصمیم بگیرد و بر زندگی شما حکومت کند. این در اصل ارزش ندارد.
اساس
مدیریت زمان درباره ی چگونگی خوب و مفید و کارامد کارکردن نیست، بلکه درباره ی
درست زندگی کردن است. شما باید برای همه چیز وقت داشته باشید، و همه چیز شامل:
کار، بازی، تفریح و حتی لحظاتی بطالت و نشستن و زل زدن به یک نقطه، میشود، چرا که
در لحظاتی است که اندیشههای خلاق شکوفا میشوند.
تاخیر
لازم
نیست یادآوری شود که در دنیای امروز تاخیر در هیچ تشکیلات حرفهای پذیرفته نیست.
چنانچه در یک آژانس مسافرتی، در صف رزرو بلیت در صف ایستاده باشید و متوجه شوید
نفر جلوی شما وقت ارزشمند کارمند مورد رجوع شماست را هدر میدهد، خویشتنداری
دشوار خواهید بود. اغلب ما قادر نیستیم کندی و تاخیر بی جهت را تحمل کنیم.
گاهی
حتی اگر شخصی که باعث وقفه یا کندی کاری شده شهروندی سالمند باشد، ما برای نشان
دادن خشم خود، دامنه ای از اصوات را ادا میکنیم.حال
که ما تا این حد در حق دیگران بیصبر و تحمل هستیم، خوب است دیگران چقدر برای ما
صبر کنند؟
به
عقیده ی من مردم دنیا به سه گروه تقسیم میشوند:
1. افرادی که همیشه وقت شناس هستند.
2. افرادی که صادقانه تلاش میکنند سر وقت حاضر
شوند ولی بیش از یک بار دچار تاخیر میشوند.
3. افرادی که با فروش خلال دندانهای استفاده شده
امرار معاش میکنند.
گروه
سوم در واقع وجود ندارد. افرادی که در این گروه جای میگیرند افرادی هستند که در
اصل برای به موقع رسیدن هیچ تلاشی نمیکنند. ولی این قبیل افراد را نمیتوان در
شمار انسانها دانست، پس همان بهتر که خلال دندان استفاده شده بفروشند.
در
گذشته باور این قضیه برای من سخت بود که هستند کسانی که هیچ توجهی به زمان ندارند.
اما چنین افرادی در واقع وجود دارند! نمیدانم نظر شما چیست ولی من عقیده دارم
افرادی که وقت خود را هدر میدهند و با این کار باعث میشوند وقت دیگران هم تلف
شود، به راستی جنایتکار هستند. چنین
افرادی را باید به دار آویخت! همهی ما به سختی میکوشیم تا بیشترین بهره را از زمانی که
در اختیار داریم ببریم، ولی در عین حال افرادی هستند که به تاخیر خود و منتظر
گذاشتن دیگران کوچکترین توجهی نمیکنند.
حدس
میزنم اغلب ما به گروه دوم تعلق داریم، یعنی صادقانه تلاش میکنیم به موقع برسیم
و کارهایمان را به موقع انجام دهیم اما به عللی که از حیطه ی قدرت ما خارج است، در
این امر با شکست مواجه میشویم. به نظر شما آیا هیچ راه گریزی از این حالت هست؟
البته که هست، و این همان موضوع مورد بحث است. نخستین کاری که باید بکنیم آن است
که برای وقت دیگران احترام فراوان قائل شویم. البته ما آزادیم که وقت خود را تلف
کنیم (من این نوع آزادی را محکوم میکنم، اما هر کسی نظر خاص خود را دارد) ولی به
هیچ عنوان حق نداریم وقت دیگران را تلف کنیم.
عادت
منتظر نگه داشتن دیگران، عادتی بسیار ناشایست است. این عمل بی ملاحظه گی، بی توجهی
و خودخواهی ما را میرساند. اگر این واقعیت را بپذیریم که با منتظر گذاشتن دیگران،
بیملاحظه و خودخواه به نظر میرسیم، شاید از این پس کسی را منتظر خود نخواهیم
گذاشت چون البته همه ی ما دوست داریم
دیگران همواره از ما به نیکی یاد کنند. دومین کاری که باید بکنید درک این مطلب
است که در صورتی که تاخیر شما بیش از یک نفر را معطل میکند و وقت بیش از یک نفر
را معطل میکند و وقت بیش از یک نفر را تلف میکند، و خامت اوضاع چندین برابر میشود.
برای مثال شما در رسیدن به جلسهای که در آن دوازده نفر دیگر شرکت دارند تاخیر
دارید و این دوازده نفر همگی منتظرند شما از راه برسید و جلسه را آغاز کنند.
ممکن
است پنج دقیقه تاخیر داشته باشید. اشکال ندارد، پنج دقیقه زیاد مهم نیست اما نکته ی
بسیار مهمی که اینجا فراموش شده آن است که تنها پنج دقیقه تلف نشده است. از آن جا
که دوازده نفر منتظر شما هستند، تنها پنج دقیقه تلف نشده است. از آن جا که دوازده
نفر منتظر شما هستند، شما 12 ضرب در 5، یعنی 60 دقیقه زمان مفید را به هدر داده اید.
تلف
کردن یک ساعت زمان مفید هرگز کار درستی نیست و برعکس کلی هم اشکال دارد. همین مطلب
کافی است تا حاضران در آن جلسه کمی شتاب کنند و هیچ گونه تعللی را برای خاطر شخص
متاخر جایز ندانند و بدون هیچ گونه معطلی و بدون حضور وی جلسه را آغاز کنند.
اما
در جریان زندگی، گاهی به مواردی برخورد میکنیم که به آنها اتفاقات نامنتظر یا
فوریتها میگویند. گاهی، به صورت بسیار پیشبینی نشده، رویدادی باعث میشود شما
تاخیر کنید. برای مثال موتور خودرو شما روشن نمیشود، یا لاستیکش پنچر شده است، یا
درست در هنگام خروج از منزل مهمان از راه میرسد. ما انسان هستیم و هر لحظه ممکن
است چنین اتفاقاتی بیفتد. فقط سعی کنید کاری کنید که ددیگران به سبب بد اقبالی شما
معطل نشوند.
اگر
تلفن همراه دارید (این روزها همه دارند) بهترین کار ممکن این است که با طرف مقابل
تماس بگیرید و تاخیر خود را به او اطلاع دهید. همین عمل که به طرف مقابل اطلاع میدهید،
گناهتان را بخشودنیتر میکند.
در
صورتی که قادر نباشید به طرف مقابل اطلاع دهید ، به طور حتم باید جبران کنید. به
هیچ وجه انتظار نداشته باشید طرفتان شما را درک کند. در دنیای امروز خیلی
انتظارهای بیجا باب شده است. شما باید به منظور عذرخواهی بایت تاخیر، از برج عاج
پایین بیایید و متواضعانه معذرت خواهی کنید.
چنانچه
قادر نیستید در روز مقرر طرف را ملاقات کنید، خوب است یادداشتی را با مضمون
عذرخواهی از بدقولی برای وی ارسال کنید. با این کار طرف میفهمد که شما صادقانه
قصد داشتهاید به قرار برسید اما سر رشته ی اوضاع از کف شما خارج بوده است. چنین
رفتارهایی تعیین کننده ی سطح روابط با دیگران به شمار میرود.
گاهی
پیش میآید که شما سعی میکنید به موقع برسید ولی به موقع نمیرسید، بدون هیچ دلیل
خاصی! شاید این حالت برای شما پیش آمده باشد. شما سر موقع آماده شوید و راه میافتید
و در طول مسیر هیچ گونه اتفاق خاصی هم برای شما نمیافتد. ولی باز هم چند دقیقهای
دیر به مقصد میرسید و حاضران ملامتبار به شما نگاه میکنند.
در
چنین مواردی راه حل این است که پلهپله به عقب بازگردید و زمانهایی را که برای
مختلف کار صرف کرده اید اندازه بگیرید. تعجب نکنید، الان توضیح میدهم. شما باید
زمانی را که طول میکشد تا به مقصد برسید محاسبه کنید؛ ولی نه از منزل، بلکه از
مقصد به عقب. میتوانید تا وقتی که با این نوع زمان سنجی عادت میکنید، جزئیات را
بنویسید. زمان سنجی شما چیزی شبیه به این خواهد بود:
زمان
لازم برای رسیدن آسانسور به طبقه ای که اتاق کار شما یا اتاق جلسه در آن واقع شده
است: 1 دقیقه
زمان
لازم برای پارک کردن و برداشتن وسایل از داخل خودرو: 1 دقیقه
زمان
لازم برای پیدا کردن جای پارک: 5 دقیقه
زمان
لازم برای طی مسیر از منزل تا محل کار: 10 دقیقه
زمان
لازم برای برای رفتن از آپارتمان به پارکینگ : 3 دقیقه
زمان
لازم برای قفل کردن در آپارتمان: 1 دقیقه
زمان
لازم برای لباس پوشیدن وآماده شدن: 15 دقیقه
زمان
لازم برای دوش گرفتن و خشک کردن خود: 15 دقیقه
اکنون
تنها کافی است که این اعداد را با هم جمع کنید تا زمان دقیقی را که برای رسیدن به
محل کارتان نیاز دارید، به دست آورید. هنوز یک کار مانده که باید انجام دهید. ممکن
است لازم باشد زمانی را برای بحرانهای احتمالی در نظر بگیرید.
برای
نمونه بهتر است برای مسیری که قرار است رانندگی کنید، پیشبینی یک راه بندان را
بکنید و برایش زمانی را در نظر بگیرید. همانطور پیدا کردن جای پارک گاهی میتواند
مثل جستجوی گنج بسیار طول بکشد. دوباره میتوانید چند دقیقه ای را برای وقوع
احتمالی این اتفاقات در نظر بگیرید. دوباره یادآوری میکنم که این اعداد محض نمونه
ذکر شدهاند و ممکن است از فردی تا فرد دیگر متفاوت باشند. با این حال من نمیتوانم
از این موضوع تعجب نکنم که چرا باید شخصی بیش از 10 دقیقه زیر دوش بماند!
اگر
بدین گونه به عقب بازگردید میتوانید درست زمانی را که برای انجام هر کار نیاز
دارید به دست بیاورید. این شیوه احتمال اشتباه را به حداقل میرساند.
چند
نکته و تذکر برای این که در جلسات وقت کمتری به هدر برود:
جلسات
را به عوامل اتلاف وقت سوء استفاده شهرت دارند. تا به حال مجبور بوده اید در
جلساتی شرکت کنید که حاضران بدون هدف در مورد مختلف و پراکنده صحبت میکنند در
حالی که موضوع اصلی جلسه تنها به پنج دقیقه زمان برای نتیجهگیری و تصمیم گیری
احتیاج دارد؟
در
نتیجه کسی انتظار این گونه جلسات را نمیکشد. به نظرم رسید ذکر چند نکته دربارهی
این که چگونه جلسات را از لحاظ زمانی کارآمد برگزار کنیم میتوانید مفید و موثر
واقع شود. حقیقت ان است که جلسات برنامه ی درستی داشته باشیم، میتواند کارآمدترین
روش برای جمع آوری آراء گروهی از افراد در زمینهی سیاستهای کاری، توسعه و
راهکارهای عملی باشد. جلسات و نشست هایی که در آن، جلسه ی توفان ذهنی برگزار میشود،
بهترین روش برای دست یافتن به راهحل مسائل مختلف از طریق شرکت کنندگان محسوب میشود.
نه
نکته مهم برای صرفه جویی زمان در جلسات
1.
باید شرکتکنندگان از موضوع جلسه باخبر باشند. به جای این که تنها برگزاری جلسه را
اعلام کنید، خوب است به شرکت کنندگان در مورد هدف و مقصود جلسه اطلاع کافی بدهید و
به آنان بگویید مطالبی که قرار است در جلسه مورد بحث و تبادل نظر واقع شود، چه
زمینهای دارد.
2.
سعی کنید همه ی شرکتکنندگان را سر موقع در جلسه حاضر کنید. چنانچه کسی تاخیر کند
حاضران ناچارند برای او صبر کنند و این امر بازده جلسه را کاهش میدهد.
3.
سعی کنید قبل از شروع جلسه کاغذ و لوازم مورد نیاز را برای برگزاری جلسه در اختیار
همه ی حاضران قرار دهید. به جای این که برگه یا سندی را دست به دست بگردانید تا
همه ببینند، از آن چند نسخه تکثیر کنید و به حاضران بدهید. زمانی که به این شکل
صرفه جویی میشود به هزینهاش میارزد.
4.
تا حد امکان از قطع کردن کلام یکدیگر اجتناب کنید. البته حاضران باید مجاز باشند
پس از اتمام صحبتهای هر نفر، نظرشان را آزادانه بیان کنند.
5. باید مواظب باشید حاضران از موضوع جلسه منحرف
نشوند و وقت جلسه با حاشیه روی و صحبتهای پراکنده تلف نشود. رئیس یا دبیر جلسه
نباید در تذکر دادن به شخصی که زیادی حاشیه روی میکند، جلسه نباید در تذکر دادن
به شخصی که زیادی حاشیه روی میکند، تعلل ورزد. تا جایی که امکان دارد باید به
حاضران یادآوری کرد که به موضوع مورد بحث جلسه بپردازند.
6.
البته حاضران باید آن درجه از صبر و شکیبایی را که از حرفهای ها انتظار میرود،
نشان دهنده و ایدهها و نظرهای یکدیگر در زمینه ی موضوع جلسه را به دقت گوش کند.
7.
یک نفر از حاضران باید در پایان جلسه خلاصه ای از آنچه در جلسه مطرح شده بیان کند.
دانستن این مطلب که کاری انجام شده و جلسه به بحثهای بی معنی و بی نتیجه نگذاشته
است، به حاضران حس خوبی میدهد.
8.
البته قبل از هر چیز یادآوری میکنم که تلفنهای همراه باید خاموش باشد و تماسهایی
که از خارج از جلسه با تلفن ثابت گرفته میشود نیز باید معوق بمانند.
9.
در صورت لزوم باید اسباب پذیرایی قبل از شرووع جلسه روی میز حاضر باشد و در بین
بحث پذیرایی نشود.
چنان
چه جلسه خیلی طولانی است و نوشیدنیهای پر دردسر مثل چای و قهوه استفاده میشود،
یک زمان استراحت کوتاه در اواسط جلسه در نظر بگیرید، با این کار در وقت بیشتر صرفه جویی
میشود.
جمعبندی
مطالب
مدیریت
زمان کار مشکلی نیست. مشکل از آنجا آغاز میشود که مردم وقت را کالایی بدانند که
همواره به رایگان و به میزان فراوان در دسترس است. ما تنها یک بار در این دنیا
زندگی میکنیم، چرا سعی نکنیم به بهترین نحو ممکن زندگی کنیم؟ با این اوصاف آیا
زمانی برای به هدر دادن باقی میماند؟
مدیریت
زمان در اصل بخشی از مدیریت بر خویشتن (Self Management) یا نتیجهی آن است.
چنانچه
فرد منظمی باشید و زندگی شما ترتیبی مشخص و معین داشته باشد، مدیریت زمان به طور
طبیعی در زندگی شما جریان مییابد.
قصد
دارم همهی آنچه را گفته شد در قطعهی زیر جمع بندی کنم:
برای
کار کردن زمان صرف کنید زیرا کار کردن بهای موفقیت است.
برای
تفکر زمان صرف کنید زیرا تفکر سر منشاء قدرت است.
برای
بازی کردن زمان صرف کنید زیرا بازی کردن راز حیات ابدی است.
برای
مطالعه زمان صرف کنید زیرا مطالعه سرچشمهی حکمت است.
برای
دوستی و صمیمیت زمان صرف کنید زیرا دوستی راه شادمانی و شادابی است.
برای
دوست داشتن و دوست داشته شدن زمان صرف کنید زیرا مهرورزی خوراک روح است.
برای
بخشش زمان صرف کنید زیرا زندگی کونتاهتر از آن است که خودخواه باشیم.
برای
خندیدن زمان صرف کنید زیرا خنده موسیقی دل است.
برای
رویاپردازی زمان صرف کنید زیرا رویا پردازی ارابهی شما را به سوی یک ستاره میراند.
منبع : "مدیریت زمان"، کاسپرپستاوسکی، مترجم علی حسینی،1386، انتشارات نسل نواندیش
منبع : "مدیریت زمان"، کاسپرپستاوسکی، مترجم علی حسینی،1386، انتشارات نسل نواندیش
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:10 توسط آزادنام
|
دانشجویان دانشگاه علمی - کاربردی بهزیستی استان همدان این وبلاگ رادر طی ترم های مختلف در درس بهداشت روانی به روز رسانی خواهند کرد.کلیه مطالب ارسالی به نام خود دانشجو (در صورت تمایل)منتشر خواهد شد.مطلب هر دانشجو نشان دهنده میزان فعالیت ودقت وی می باشد.